از در دانشگاه که وارد می‌شم، اوه، باز یاد همون مشکل همیشگی می‌افتم: لبریز بودن آسانسورها از آدم‌هایی که اغلب هیچ تصوری از مشکل تو ندارن! آسانسور میاد پایین و نه تنها کسی حاضر نیست پیاده شه، بلکه حتی وقتی مستقیما تذکر می‌دی باز کسی به روی مبارکش نمیاره، تا جایی که علنا این‌قدر در رو نگه داری که دو سه نفر حاضر شن بیان بیرون!

البته این قاعده یه استثنا داره: آقایون!

نمی‌دونم دلیلش چیه. رشد اخلاقی پیشرفته‌تر، توانایی دیدن دنیا از نگاه دیگران، درک بالاتر، همدلی، همدردی و یا هر چیز دیگه‌ای که بشه اسمش رو گذاشت… نه همیشه، ولی اکثر مواقع آقایون به محض اینکه می‌بینن من جلوی آسانسورم و جا نیست، میان بیرون؛ و خانوما، نه همیشه، اما اکثر مواقع تکون نمی‌خورن از جاشون.

ممکن ِ دیگران تجربه‌ی متضادی داشته باشن، اما این تجربه‌ی شخصی من، بعد از ۴سال دانشگاه هستش.

خب این موضوع دیگه واسه‌م عادی شده بود تا اینکه دیروز اتفاقی افتاد که بدجوری من رو سوزوند.

طبق معمول، آسانسور پر بود، چند تا خانوم و دو تا آقا، که یکی از آقایون نیمه‌نابینا بود. این دو نفر سریع از آسانسور اومدن بیرون و خانوما خودشون رو با آینه سرگرم کرده بودن و چند نفری هم چنان به سقف زل زده بودن، انگار که اونجا داره سریال لاست پخش می‌شه مثلا!! اصرار من به اون آقاهه مبنی بر اینکه شما هم مثل من به آسانسور نیاز دارین من بار بعد سوار می‌شم فایده نداشت، ناچار سوار شدم.

دردم اومد، خیلــــی.

به قول فروغ: “گریزانم از این مردم”…

26 پاسخ به گریزان ِ گریزانم…

  • متاسفانه باهات موافقم.(نه اینکه دخترم روی این حساب تاسف می خورم از کار هم جنسام

  • یادمه یکبار توی خیابان زمین خوردم. بدجوری ! اون موقع عصا نداشتم … یادمه چندتایی خانم از کنارم رد شدند و حتی یکی شون نموند تا حتی نه که کمکم کنه که لااقل دلم قرص باشه کسی هست … می‌دونی که دوید سمت من؟ آقایی که همان نزدیکی میوه‌فروشی داشت. مجبورم کرد بنشینم روی صندلی تا حالم خوب بشه. عجله داشتم زود بلند شدم و هنوز سالهاست دلم میسوزه که واقعاْ چرا زنها این شکلی هستند؟

    • سوسن جعفری » امیدوار بودم کسی بگه تجربه ی متضاد و متفاوتی داشته اما ظاهرا واقعا اینجوریه…

  • شاید درست نباشه ک اینحرفو بزنم
    اما منم فکر میکنم آقایون محبتشون خالصانه تر از خانومهاست اغلب
    خانومها اصولا مشغول قربون صدقه رفتنای تو خالی و ظاهر پرکنن
    بدم میاد ازین اخلاقشون
    باینخاطره ک اصولا با پسرا راحت تر میتونم کنار بیام تا خانوما
    بیخیال دختر
    ملت همینن دیگه
    همیشه فک کن داری با یه مشت گوسفند زندگی میکنی
    اونطوری سطح توقعت از ادمای اطرافت میاد پایین و راحت تر میتونی با اینجور مسائل کنار بیای :D

    • نرگس » منم با آقایون راحت ترم اغلب.
      این حرف رو قبلا یکی مدام بهم میگفت. گوسفند و اینا…
      توقعی از آدم ها ندارم نرگس بانو، ثبت این خاطره جهت ِ آگاه شدن ِ آدمایی بود که ناآگاهن اما زمینه آگاه شدن رو دارن. وگرنه نیم ساعت بعدش از ذهنم رفت… ;)
      تو یکی از خواننده های مورد علاقه می ها. خوشحالم که هستی…:*

  • مرجان » باشه عزیزم حتما. فقط تا جمعه مهمون داریم و ممکنه نتونم راحت حرف بزنیم. اگر اشکالی نداره جمعه یا شنبه شب حدود ساعت نه. نظرت چیه؟

  • :(
    دل من، ای دل ِ دیوانه ی من
    که میرنجی از این بیگانگی ها
    مکن دیگر ز دست غیر فریاد
    خدا را بس کن این دیوانگی ها

  • واقعا نمیدونم چی بگم :(

  • معنی انسانیت یعنی همین یعنی انسان بر رفتار حیوانی خودش غلبه کنه شاید غلبه کردن به بعد حیوانی برای اقایون راحت تر

    باشه به دلایل ژنتیکی . ولی خانوما توی موردی که اشاره کردی یه مزیت دارن نسبت به آقایون اونم خانومایی که ذهنیت

    آماده ای برای مثبت رفتار کردن دارن. تو زندگی این برتری رو دارن که نسبت به آقای مشابه خودشون دقیق تر و نکته سنج

    تر هستن من دیدم خانومایی رو که وقتی همه (نه که نخوان حواسشون نیست) بی اعتنا به یه فرد نابینایی که میخواد از خیابون

    عبور کنه هستن میان و کمک میکنن .

    مهم اینه که بیشتر فکر کنیم به دنیا و قواعد حاکم به اون و جای خودمونو توش پیدا کنیم . پیشنهاد من واسه این مشکل اینه که

    باید به کسایی که یادشون رفته فکر کنن باید تلنگر زد که بیدار شن . مثلا با نوشتن این تابلو که اولویت استفاده از آسانسور با

    کسایی هست که بیشتر از شما به اون احتیج دارن !!!!

    • رضا » ممنون از نظرت عزیزم. دلیل اینکه من این پست رو نوشتم هم همین تلنگر بود.
      می دونی، واسم عجیب بود که آقایون بیشتر کمک میکنن چون طبق تحقیقات حس همدردی تو خانوما بیشتره…

  • :((
    حالا بین اینهمه وبلاگ ک من میخونم باید مورد علاقه ی تو ک دختری بشم؟؟؟؟
    خب میتونی بری تغییر جنسیت بدی؟؟؟؟
    بعد منم قول میدم ک عاشقت شم:)

  • آدم ها آدم ها هستن و به هر دلیلی خوب و بد دارن و کم وزیاد. ولی نکته ای که الان توجه منو جلب کرد اینه که به خاطر شرایطی که داری یه وسیله تو جعبه وسائلت بیشتر از من داری که میتونی آدما رو باهاش محک بزنی بدون این که احتیاج به محاوره داشته باشی.
    :)

    • برنا » بلی بلی بسی خوش به حالم… :دی
      برنا چه قد خوشحال میشم کامنتات رو می بینم. مرسی که هستی…

  • نمیدونم..نمیتونم این واقعیتا رو هضم کنم.سه سال پیش سرماخورده بودم.تب شدیدی داشتم.بامامان وزن عموم رفتم دکتر توسالن انتظار بدنم مدام گرم وسرد میشد دستام میلرزید مدام طول سالن انتظارو راه میرفتم ویه صداهایی درمیاوردم.همه میدیدن زن عموم از هر خانومی که خواهش کرد هرکس یه عذری آورد ونذاشت من به جاش برم تا نوبت یه آقا شد آقاهه به مامانم گفت شما بفرمایید!!به همین سادگی
    بعد دیدن فشارم روی ۳ بود.
    دوست ندارم اینجوری باشه .ولی این رفتارای خانوما خیلی تابلوئه.یه نمونه ساده ش برنامه بفرمایید شامه.دیگه اتوبوس و آسانسور ودکتر ……
    من با خانوما راحت ترم.به خاطر اینکه فوقالعاده احساساتی ام معمولاخیلی زود با کسی رفیق میشم.اما اگه چیز بدی ازش ببینم.اون باید مطمئن باشه که منو از دست داده

  • به نظر من چندان ارتباطی به جنسیت نداره.بعضی آدم ها منفعت طلبند و قدرت درک و فهمشون ممکنه پایین تر باشه.دختر و پسر هم نداره…
    با توجه به اینکه دایره ی ارتباطی آدمها با تمامی افراد جامعه نیست و در یک حد خاصیه ممکنه فقط با دسته ای از یک جنسیت رو به رو شده باشند که از دیدشون این خصوصیت رو دارند یا بیشتر از جنسیت دیگه که باهاش رو به رو شدند این خصوصیت رو دارند در صورتی که در اصل در هر دو جنس ممکنه این خصوصیت باشه و کلی نیست.
    دلم تنگ شده بود برات تارا:x

    • کودک فهیم » اگر کامنتای همین پست رو بخونی می بینی دیگران اغلب تجربه ی مشابهی داشتن. هرچند امیدوارم این طوری باشه که میگی…
      منم همین طور منصوره ی عزیز :*

  • به نظرم این بر میگرده به حسی که ادما نسبت به جنس مخالفشون دارن.منظورم کشش جنسی و این حرفا نیست.نمیدونم منظورمو چه طوری بگم.مثلا فکر کنین در اساسنسور که باز میشه ساکنین اسانسور! یه اقای جوون رو روی ویلچر میبینن که منتظره سوار شدنه.فکر کنم تو این موقعیت بیشتر خانوما هستن که داوطلب پیاده شدن میشن.نمیدونم شاید برمیگرده به همون حس حامی بودن که ادما معمولا نسبت به جنس مخالفشون بیشتر دارن تا هم جنساشون!
    این نظرمنه البته و شاید غلط باشه…و اینکه نخواستم با این نظر رفتار اون خانوما رو توجیه کنم.

  • محدثه » تارا اگر رک نباشه دیگه اسمش تارای بی پروا نیست…. ;)

  • اینم از معضلات baby بودنه دیگه :))

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

~x( x-( o^: o:-) i-) b-) [-( @-> @-) >>: >:p >:D< >:) =p~ =d> =; =)) <:-p ;;;) ;;) ;) :| :x :D :> :-ss :-s :-p :-o@ :-o :-j :-h :-b :-? :-> :-< :-/ :-& :-$ :- :* :)) :) :(( :( 8-} 8-> -0- (:| #:-s #-o

درباره من

سارایی هستم که قبلا تارا میرکا بود اما از یک جایی به بعد خواست با اسم واقعی‌ش بنویسه. اینجا از فکرهام و تجربه‌های شخصیم می‌نویسم که برام مهم هستن و بهم کمک می‌کنن آدم بهتری باشم تا شاید برای شما هم مفید باشه. روانشناسی خوندم که خب از این جهت که گاهی رو نوشته‌هام اثر می‌ذاره خواستم بدونین :دی. به خاطر یه مشکل جسمی از ویلچر استفاده می‌کنم اما زندگی عادی خودمو دارم، انگار نه انگار! اصولا برام مهم نیست چه محدودیتایی دارم باید به جایی که می‌خوام برسم و این یه دستوره!! اگر وبلاگ من رو تو وبلاگتون لینک کردین لطفا بهم بگین. بسی مچکرم :]

برای ارتباط با من میتونید از صفحه "تماس با من" استفاده کنید.

شبکه‌های اجتماعی

FacebookTwitterInstagramGoodreadsIMDB