MS

– رفتم پیش دکتر، گفته وضعیت کمرت به اندازه‌ای حاد ِ که حتی اگر شمش طلا هم روی زمین باشه، نباید خم بشی و برداری اونو. بهش گفتم آقای دکتر جگر گوشه‌م به کمک من نیاز داره، طلا و سلامتی کمرم چه ارزشی داره؟!…

این حرف رو مامان دختر جوونی گفت که ام‌اس داشت و اومده بود فیزیوتراپی. دخترک لبخند زد، اما تو نگاهش تلخی و اندوه موج می‌زد که فقط کسی می‌تونست طعم اون نگاه رو بچشه که تجربه‌ی کمابیش مشابهی داشته باشه.

خانواده و اغلب، مامان‌ها فکر می‌کنن با حرفایی از این دست نشون می‌دن که چه‌قدر بچه‌شونو عاشقانه دوست دارن، غافل از اینکه…

 

شما چی فکر می‌کنین؟ به نظرتون این جمله رو چطور می‌تونین کامل کنین؟ خودتون رو بذارید جای کسی که مشکل حرکتی داره و این حرف رو از مادرش می‌شنوه. حس شما اون لحظه چی خواهد بود؟

درباره من

سارایی هستم که قبلا تارا میرکا بود اما از یک جایی به بعد خواست با اسم واقعی‌ش بنویسه. اینجا از فکرهام و تجربه‌های شخصیم می‌نویسم که برام مهم هستن و بهم کمک می‌کنن آدم بهتری باشم تا شاید برای شما هم مفید باشه. روانشناسی خوندم که خب از این جهت که گاهی رو نوشته‌هام اثر می‌ذاره خواستم بدونین :دی. به خاطر یه مشکل جسمی از ویلچر استفاده می‌کنم اما زندگی عادی خودمو دارم، انگار نه انگار! اصولا برام مهم نیست چه محدودیتایی دارم باید به جایی که می‌خوام برسم و این یه دستوره!! اگر وبلاگ من رو تو وبلاگتون لینک کردین لطفا بهم بگین. بسی مچکرم :]

برای ارتباط با من میتونید از صفحه "تماس با من" استفاده کنید.

شبکه‌های اجتماعی

FacebookTwitterInstagramGoodreadsIMDB