از احوال‌پرسی به سبک ایرانی متنفرم! اینکه طرف سال به سال تورو نمی‌بینه و حتی مردن و نمردن تو چندان واسه‌س تفاوتی نداره [چون نه بودنت تو زندگی اون اثر داره نه نبودنت، و بالعکس!]، وقتی یه اتفاقی رخ می‌ده، مجموع همین دسته از افراد، که اکثریت قوم و خویش و ایل و تبار رو دربرمی‌گیره، به تکاپو می‌افتن که کل جریان رو با جزئیات بفهمن و در آخر بپرسن خب الان حالش خوب ِ؟ صد البته بیشترشون به همین “حالش خوب ِ؟” اکتفا می‌کنن و حتی آدم رو شرمنده‌ی لطف (!) خود می‌نمایند، ولی آخه چرا باید وقتمون به این بگذره که خودمون رو موظف می‌دونیم چون فلانی فامیلمون ِ، حالش رو بپرسیم!

حالا چرا می‌گم این موضوع جنبه‌ی صوری داره؟

فرض کنین شوهرخاله‌ی من سکته‌ی مغزی کرده، بعد مامان من زنگ زده حالشو پرسیده، و واقعا هم تمام اعضای خانواده‌ی ما واسه‌مون مهم ِ حالش خوب بشه، بعد همه‌مون [من، خواهرم و دوتا برادرم]، از طریق مامان می‌دونیم که وضعیت حالش چطور ِ، ولی از اونجایی که زشت ِ و اینا، ما هم باید زنگ بزنیم حالشو بپرسیم و خاله‌م دقیقا همون حرفا رو واسه ما هم تکرار کنه! [البته پر واضح ِ که من به خاطر عرف و حرف مردم زیر بار کاری نمی‌رم و با اینکه این یه مثال بود، محال ِ چون همه یه کاری رو می‌کنن منم بکنم.]

حالا تو این مثال، شرایط جوریه ِ که خوب و بد بودن حال طرف واقعا واسه ما مهم، و باز تا حدی قابل درک ِ. یه مثال دیگه می‌زنم:

این بار در نظر بگیرین که مادر شوهر خاله‌م رو به موت ِ. بعد این آخه چه ربطی به مثلا مامان من داره که یه بار از خاله‌م حالش رو بپرسه و یه بار هم از خانواده‌ی شوهر خاله‌م؟

فکر نکنین این واسه اون خانواده باعث می‌شه از این حمایت اجتماعی به وجد بیادها، نه! من اکثر مواقع می‌شنوم که می‌گن وای که خسته شدیم این‌قدر تلفن جواب دادیم و ملت واسه عیادت رفتن و اومدن!

بعد می‌دونین کجای قضیه از همه جالب‌تر ِ؟ اینکه مردم آن‌چنان ناآگاه، و طبق عادت زندگی می‌کنن که با اینکه این روند واسه خودشونم خسته‌کننده‌ست ولی اگر همین احوال‌پرسی‌های معمول ِ مسخره اتفاق نیفته، می‌شینن وقت گرانبهاشون رو صرف فکر کردن به این موضوع می‌کنن که کیا زنگ نزدن و اینکه اون افرادی که زنگ نزندن یا نیومدن، چه آدمای نمک به حرومی‌ان! :|

24 پاسخ به تعارفات ِ تار عنکبوت‌گرفته‌ی به درد نخور!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

~x( x-( o^: o:-) i-) b-) [-( @-> @-) >>: >:p >:D< >:) =p~ =d> =; =)) <:-p ;;;) ;;) ;) :| :x :D :> :-ss :-s :-p :-o@ :-o :-j :-h :-b :-? :-> :-< :-/ :-& :-$ :- :* :)) :) :(( :( 8-} 8-> -0- (:| #:-s #-o

درباره من

سارایی هستم که قبلا تارا میرکا بود اما از یک جایی به بعد خواست با اسم واقعی‌ش بنویسه. اینجا از فکرهام و تجربه‌های شخصیم می‌نویسم که برام مهم هستن و بهم کمک می‌کنن آدم بهتری باشم تا شاید برای شما هم مفید باشه. روانشناسی خوندم که خب از این جهت که گاهی رو نوشته‌هام اثر می‌ذاره خواستم بدونین :دی. به خاطر یه مشکل جسمی از ویلچر استفاده می‌کنم اما زندگی عادی خودمو دارم، انگار نه انگار! اصولا برام مهم نیست چه محدودیتایی دارم باید به جایی که می‌خوام برسم و این یه دستوره!! اگر وبلاگ من رو تو وبلاگتون لینک کردین لطفا بهم بگین. بسی مچکرم :]

برای ارتباط با من میتونید از صفحه "تماس با من" استفاده کنید.

شبکه‌های اجتماعی

FacebookTwitterInstagramGoodreadsIMDB

موضوعات
  • هیچ دسته‌ای پیدا نشد