یک جاهایی توی زندگی هست که می‌شود اسمش را گذاشت تکرار یک رنج! رنجی که آن‌قدر تکرار شده که حوصله‌ی گلایه کردن ازش را هم نداری. می‌نشینی به تماشایش. خسته. نه حتی کلافه. نه حتی عصبانی. نه حتی رنجیده. تنها خسته. می‌نشینی به تماشای خستگی‌ات. آن‌قدر تماشایش می‌کنی که از خستگی هم خسته شوی! و بعد یک نفس عمیق می‌کشی و بلند می‌شوی. چون باید بلند شوی و چاره‌ی دیگری نیست. و همه‌ی رنج‌هایت در امتداد آن لحظه ادامه پیدا می‌کنند اما تو اهمیتی نمی‌دهی. نه اینکه مهم نباشد، نه. اهمیت نمی‌دهی چون حوصله‌ی اهمیت دادن نداری.
و همینجوری هست که زندگی ادامه پیدا می‌کند!
یک زندگی، در امتداد یک خستگی از خستگی‌ها!

26 پاسخ به یک زندگی، در امتداد یک خستگی از خستگی‌ها!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

~x( x-( o^: o:-) i-) b-) [-( @-> @-) >>: >:p >:D< >:) =p~ =d> =; =)) <:-p ;;;) ;;) ;) :| :x :D :> :-ss :-s :-p :-o@ :-o :-j :-h :-b :-? :-> :-< :-/ :-& :-$ :- :* :)) :) :(( :( 8-} 8-> -0- (:| #:-s #-o

درباره من

سارایی هستم که قبلا تارا میرکا بود اما از یک جایی به بعد خواست با اسم واقعی‌ش بنویسه. اینجا از فکرهام و تجربه‌های شخصیم می‌نویسم که برام مهم هستن و بهم کمک می‌کنن آدم بهتری باشم تا شاید برای شما هم مفید باشه. روانشناسی خوندم که خب از این جهت که گاهی رو نوشته‌هام اثر می‌ذاره خواستم بدونین :دی. به خاطر یه مشکل جسمی از ویلچر استفاده می‌کنم اما زندگی عادی خودمو دارم، انگار نه انگار! اصولا برام مهم نیست چه محدودیتایی دارم باید به جایی که می‌خوام برسم و این یه دستوره!! اگر وبلاگ من رو تو وبلاگتون لینک کردین لطفا بهم بگین. بسی مچکرم :]

برای ارتباط با من میتونید از صفحه "تماس با من" استفاده کنید.

شبکه‌های اجتماعی

FacebookTwitterInstagramGoodreadsIMDB